<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>یأبن معادن الحلم</title>
		<link>https://dakhill.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://dakhill.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>گریه دائمی حضرت ام البنین(ط) برای امام زمانِ خود</title>
			<link>https://dakhill.kowsarblog.ir/گریه-دائمی-حضرت-ام-البنین-ط-برای-امام-زمانِ-خود</link>
			<pubDate>19:08:00 +0330 سه شنبه، 5 دی 1402</pubDate>			<dc:creator>کوثر گطانی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1652706@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;امام جعفر صادق (ع) فرمودند: و کانت اُم جعفر الکلابیه تندُبُ الحسین(ع) و تبکیه وقد کفَّ بَصَرُها، فکان مروان و هو والِ مدینة یجیءُ مُتَنَکّرا بالیل حتی یَقِف فیسمع بُکاءها و نَدبِها&amp;#8230;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ام جعفر کلابیه(ام البنین) دائما برحسین (ع) ندبه و گریه میکرد تااینکه چشمانش را ازدست داد. و مروان والی مدینه شبانگاهان به صورت ناشناس می امد و می ایستاد و به گریه ب ام البنین گوش فرا میداد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
الأمالی الخمیسیةللشجری، ص ۲۵۹&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://dakhill.kowsarblog.ir/گریه-دائمی-حضرت-ام-البنین-ط-برای-امام-زمانِ-خود&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امام جعفر صادق (ع) فرمودند: و کانت اُم جعفر الکلابیه تندُبُ الحسین(ع) و تبکیه وقد کفَّ بَصَرُها، فکان مروان و هو والِ مدینة یجیءُ مُتَنَکّرا بالیل حتی یَقِف فیسمع بُکاءها و نَدبِها&#8230;&nbsp;</p>

<p>ام جعفر کلابیه(ام البنین) دائما برحسین (ع) ندبه و گریه میکرد تااینکه چشمانش را ازدست داد. و مروان والی مدینه شبانگاهان به صورت ناشناس می امد و می ایستاد و به گریه ب ام البنین گوش فرا میداد.&nbsp;<br />
الأمالی الخمیسیةللشجری، ص ۲۵۹</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://dakhill.kowsarblog.ir/گریه-دائمی-حضرت-ام-البنین-ط-برای-امام-زمانِ-خود">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://dakhill.kowsarblog.ir/گریه-دائمی-حضرت-ام-البنین-ط-برای-امام-زمانِ-خود#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://dakhill.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1652706</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>#داستان_کوتاه</title>
			<link>https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-251</link>
			<pubDate>12:09:00 +0430 جمعه، 15 اردیبهشت 1402</pubDate>			<dc:creator>کوثر گطانی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1631254@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🌾کشاورزی يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🌾هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🌾پيرمرد کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصميم گرفت از حيوان انتقام بگيرد. مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به دم روباه بست و آتش زد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🌾روباه شعله ور در مزرعه به اينطرف و آن طرف می دويد و کشاورز بخت برگشته هم به دنبالش. در اين تعقيب و گريز، گندمزار به خاکستر تبديل شد&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🌾وقتي کينه به دل گرفته و در پی انتقام هستيم، بايد بدانيم آتش اين انتقام، دامن خودمان را هم خواهد گرفت! بهتر است ببخشيم و بگذريم&amp;#8230;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-251&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌</p>

<p>🌾کشاورزی يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.</p>

<p>🌾هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد.</p>

<p>🌾پيرمرد کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصميم گرفت از حيوان انتقام بگيرد. مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به دم روباه بست و آتش زد.&nbsp;</p>

<p>🌾روباه شعله ور در مزرعه به اينطرف و آن طرف می دويد و کشاورز بخت برگشته هم به دنبالش. در اين تعقيب و گريز، گندمزار به خاکستر تبديل شد&#8230;</p>

<p>🌾وقتي کينه به دل گرفته و در پی انتقام هستيم، بايد بدانيم آتش اين انتقام، دامن خودمان را هم خواهد گرفت! بهتر است ببخشيم و بگذريم&#8230;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-251">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-251#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://dakhill.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1631254</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>توفیق انجام کار خیر به نیابت از امام زمان علیه السلام</title>
			<link>https://dakhill.kowsarblog.ir/توفیق-انجام-کار-خیر-به-نیابت-از-امام-زمان-علیه-السلام</link>
			<pubDate>09:51:00 +0430 سه شنبه، 5 اردیبهشت 1402</pubDate>			<dc:creator>کوثر گطانی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1630473@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;🔹 مرحوم کافی نقل می کرد که:&lt;br /&gt;
🔵 شبی خواب بودم که نیمه های شب صدای در خانه ام بلند شد از پنجره طبقه دوم از مردی که آمده بود به در خانه ام پرسیدم که چه میخواهد؛&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;گفت که فردا چکی دارد و آبرویش در خطر است. میخواست کمکش کنم.&lt;br /&gt;
لباس مناسب پوشیدم و به سمت در خانه رفتم، در حین پایین آمدن از پله ها فقط در ذهن خودم گفتم : با خودت چکار کردی حاج احمد؟ نه آسایش داری و نه خواب و خوراک؛ همین.&lt;br /&gt;
رفتم با روی خوش با آن مرد حرف زدم و کارش را هم راه انداختم و آمدم خوابیدم.&lt;br /&gt;
همان شب حضرت حجه بن الحسن (عج) را خواب دیدم&amp;#8230;&lt;br /&gt;
فرمود: شیخ احمد حالا دیگر غر میزنی؛ اگر ناراحتی حواله کنیم مردم بروند سراغ شخص دیگری؟&lt;br /&gt;
آنجا بود که فهمیدم که راه انداختن کار مردم و کار خیر، لطف و محبت و عنایتی است که خداوند و حضرت حجت عج به من دارند&amp;#8230;&lt;br /&gt;
🌕 وقتی در دعاهایت از خدا توفیق کار خیر خواسته باشی، وقتی از حجت زمان طلب کرده باشی که حوائجش بدست تو برآورده و برطرف گردد و این را خالصانه و از روی صفای باطن خواسته باشی؛ خدا هم توفیق عمل می دهد، هرجا که باشی گره ای باز میکنی؛&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ولو به جواب دادن سوال رهگذری..&lt;br /&gt;
#امام_زمان&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://dakhill.kowsarblog.ir/توفیق-انجام-کار-خیر-به-نیابت-از-امام-زمان-علیه-السلام&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>🔹 مرحوم کافی نقل می کرد که:<br />
🔵 شبی خواب بودم که نیمه های شب صدای در خانه ام بلند شد از پنجره طبقه دوم از مردی که آمده بود به در خانه ام پرسیدم که چه میخواهد؛<br />
&nbsp;گفت که فردا چکی دارد و آبرویش در خطر است. میخواست کمکش کنم.<br />
لباس مناسب پوشیدم و به سمت در خانه رفتم، در حین پایین آمدن از پله ها فقط در ذهن خودم گفتم : با خودت چکار کردی حاج احمد؟ نه آسایش داری و نه خواب و خوراک؛ همین.<br />
رفتم با روی خوش با آن مرد حرف زدم و کارش را هم راه انداختم و آمدم خوابیدم.<br />
همان شب حضرت حجه بن الحسن (عج) را خواب دیدم&#8230;<br />
فرمود: شیخ احمد حالا دیگر غر میزنی؛ اگر ناراحتی حواله کنیم مردم بروند سراغ شخص دیگری؟<br />
آنجا بود که فهمیدم که راه انداختن کار مردم و کار خیر، لطف و محبت و عنایتی است که خداوند و حضرت حجت عج به من دارند&#8230;<br />
🌕 وقتی در دعاهایت از خدا توفیق کار خیر خواسته باشی، وقتی از حجت زمان طلب کرده باشی که حوائجش بدست تو برآورده و برطرف گردد و این را خالصانه و از روی صفای باطن خواسته باشی؛ خدا هم توفیق عمل می دهد، هرجا که باشی گره ای باز میکنی؛</p>

<p>ولو به جواب دادن سوال رهگذری..<br />
#امام_زمان</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://dakhill.kowsarblog.ir/توفیق-انجام-کار-خیر-به-نیابت-از-امام-زمان-علیه-السلام">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://dakhill.kowsarblog.ir/توفیق-انجام-کار-خیر-به-نیابت-از-امام-زمان-علیه-السلام#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://dakhill.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1630473</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>داستان کوتاه</title>
			<link>https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-245</link>
			<pubDate>10:54:00 +0330 جمعه، 5 اسفند 1401</pubDate>			<dc:creator>کوثر گطانی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1625555@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;💠 رفت داخل اتاق،&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;همان اتاقی که همیشه محل قرار او بود با جبرئیل. فرموده بود: کسی  بر من وارد نشود؛&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;لحظه ای بعد اما نوه اش وارد اتاق شد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;او را روی زانوی خودش نشاند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بوسید و نوازشش کرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;از فرشته وحی شنید که:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;او را شهید خواهند کرد، افرادی از امت تو.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;در دستان جبرئیل، مشتی از خاک کربلا بود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفت: این، از قلتگاه اوست. اشک های پیامبر صلی الله علیه وآله جاری شد. جبرئیل گفت:&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;غمگین نباش! خدا انتقام او را خواهد گرفت، به دست قیام کننده ای از خاندان شما.&lt;br /&gt;
🌾 &lt;b&gt;او نهمین فرزند است، از نسل حسین،&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;b&gt;غیبتی دارد طولانی ..&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;b&gt;با اوست که خدا اسلام را پیروز میکند، و کافران را نابود می سازد.&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;b&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;b&gt;📚کفایة الاثر، ص۱۸۷&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;b&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;b&gt;🌷 اللهم عجل لویک الفرج 🌷&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-245&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>💠 رفت داخل اتاق،</p>

<p>همان اتاقی که همیشه محل قرار او بود با جبرئیل. فرموده بود: کسی  بر من وارد نشود؛</p>

<p>لحظه ای بعد اما نوه اش وارد اتاق شد.</p>

<p>او را روی زانوی خودش نشاند.</p>

<p>بوسید و نوازشش کرد.</p>

<p>از فرشته وحی شنید که:</p>

<p>او را شهید خواهند کرد، افرادی از امت تو.&nbsp;</p>

<p>در دستان جبرئیل، مشتی از خاک کربلا بود.&nbsp;</p>

<p>گفت: این، از قلتگاه اوست. اشک های پیامبر صلی الله علیه وآله جاری شد. جبرئیل گفت:&nbsp;</p>

<p>غمگین نباش! خدا انتقام او را خواهد گرفت، به دست قیام کننده ای از خاندان شما.<br />
🌾 <b>او نهمین فرزند است، از نسل حسین،</b></p>

<p><b>غیبتی دارد طولانی ..</b></p>

<p><b>با اوست که خدا اسلام را پیروز میکند، و کافران را نابود می سازد.</b></p>

<p><b></b></p>

<p><b>📚کفایة الاثر، ص۱۸۷</b></p>

<p><b></b></p>

<p><b>🌷 اللهم عجل لویک الفرج 🌷</b></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-245">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-245#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://dakhill.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1625555</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title> تفاوت بعثت با ظهور  </title>
			<link>https://dakhill.kowsarblog.ir/nتفاوت-بعثت-با-ظهورnn</link>
			<pubDate>21:09:00 +0330 جمعه، 28 بهمن 1401</pubDate>			<dc:creator>کوثر گطانی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1625122@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;🔺 &lt;b&gt;بعثت&lt;/b&gt;: «او كسى است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد»&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🔺 &lt;b&gt;ظهور&lt;/b&gt;: «تا آن (دین) را بر همه آيين‏ها غالب گرداند»(توبه، 33)&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🔹 سنت خدای حکیم در مورد #بعثت این است که مردم چه بخواهند و چه نخواهند خداوند رسولش را می فرستد «تا بعد از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند، (و بر همه اتمام حجت شود)»(نساء، 165)&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🔹 اما قانون خدا دربارۀ #ظهور این است که باید «مردم قيام به عدالت كنند»(حدید، 25) خواست و تلاش و زمینه سازی مردم، تعیین کننده است؛ اگر آن چه را که در توان دارند به کار گرفتند و مرد میدان عمل بودند، نصرت و امداد الهی شامل حالشان خواهد شد و حجتِ حق، خاتم اوصیاء، بقیة الله الاعظم اذن ظهور می یابد و عالَم گلستان می شود.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🌕 آری! «خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملّتى) را تغيير نمى‏ دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند!» ( رعد آیه 11)&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🔺و این خواستن را باید در میدان عمل نشان داد که ما «ابا الفضلی» هستیم نه زبیری و خوارجی.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#&lt;b&gt;انتظار_یعنی_آماده_باش&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://dakhill.kowsarblog.ir/nتفاوت-بعثت-با-ظهورnn&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>🔺 <b>بعثت</b>: «او كسى است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد»</p>

<p>🔺 <b>ظهور</b>: «تا آن (دین) را بر همه آيين‏ها غالب گرداند»(توبه، 33)</p>

<p>🔹 سنت خدای حکیم در مورد #بعثت این است که مردم چه بخواهند و چه نخواهند خداوند رسولش را می فرستد «تا بعد از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند، (و بر همه اتمام حجت شود)»(نساء، 165)</p>

<p>🔹 اما قانون خدا دربارۀ #ظهور این است که باید «مردم قيام به عدالت كنند»(حدید، 25) خواست و تلاش و زمینه سازی مردم، تعیین کننده است؛ اگر آن چه را که در توان دارند به کار گرفتند و مرد میدان عمل بودند، نصرت و امداد الهی شامل حالشان خواهد شد و حجتِ حق، خاتم اوصیاء، بقیة الله الاعظم اذن ظهور می یابد و عالَم گلستان می شود.&nbsp;&nbsp;</p>

<p>🌕 آری! «خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملّتى) را تغيير نمى‏ دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند!» ( رعد آیه 11)</p>

<p>🔺و این خواستن را باید در میدان عمل نشان داد که ما «ابا الفضلی» هستیم نه زبیری و خوارجی.&nbsp;</p>

<p>#<b>انتظار_یعنی_آماده_باش</b></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://dakhill.kowsarblog.ir/nتفاوت-بعثت-با-ظهورnn">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://dakhill.kowsarblog.ir/nتفاوت-بعثت-با-ظهورnn#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://dakhill.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1625122</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>#داستان_کوتاه</title>
			<link>https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-244</link>
			<pubDate>11:41:00 +0330 پنجشنبه، 27 بهمن 1401</pubDate>			<dc:creator>کوثر گطانی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1625031@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;🔳 یک جوان ازعالمی پرسید: من جوان هستم ونمی توانم نگاه خودراازنامحرم منع کنم. چاره ام چیست؟ عالم کوزه ای پر از شیر به او داد و به او گفت که کوزه را سالم به جایی ببرد و هیچ چیز از کوزه بیرون نریزد و از شخصی خواست که او را همراهی کند و اگر شیر را ریخت؛ جلوی همه مردم او را کتک بزند&amp;#8230;‼️ جوان کوزه را سالم به مقصد رساند و چیزی بیرون نریخت&amp;#8230; عالم از او پرسید: چند نامحرم سر راه خود دیدی⁉️&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;جوان جواب داد: هیچ! فقط به فکرآن بودم که شیر را نریزم که مبادا جلوی مردم کتک بخورم و خار و خفیف شوم&amp;#8230;&lt;br /&gt;
⚠️&lt;b&gt; عالم گفت این حکایت مومنی است که همیشه خدا را ناظر بر کارهایش میبیند‌ و از روز قیامت و‌ حساب و کتابش که مبادا در نظر مردم خار و خفیف شود بیم دارد.&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-244&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>🔳 یک جوان ازعالمی پرسید: من جوان هستم ونمی توانم نگاه خودراازنامحرم منع کنم. چاره ام چیست؟ عالم کوزه ای پر از شیر به او داد و به او گفت که کوزه را سالم به جایی ببرد و هیچ چیز از کوزه بیرون نریزد و از شخصی خواست که او را همراهی کند و اگر شیر را ریخت؛ جلوی همه مردم او را کتک بزند&#8230;‼️ جوان کوزه را سالم به مقصد رساند و چیزی بیرون نریخت&#8230; عالم از او پرسید: چند نامحرم سر راه خود دیدی⁉️</p>

<p>جوان جواب داد: هیچ! فقط به فکرآن بودم که شیر را نریزم که مبادا جلوی مردم کتک بخورم و خار و خفیف شوم&#8230;<br />
⚠️<b> عالم گفت این حکایت مومنی است که همیشه خدا را ناظر بر کارهایش میبیند‌ و از روز قیامت و‌ حساب و کتابش که مبادا در نظر مردم خار و خفیف شود بیم دارد.</b></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-244">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-244#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://dakhill.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1625031</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>انتظارما ازرسانه ملی،این نوع پوشش خبری نیست!</title>
			<link>https://dakhill.kowsarblog.ir/انتظارما-ازرسانه-ملی-این-نوع-پوشش-خبری-نیست</link>
			<pubDate>14:15:00 +0330 یکشنبه، 23 بهمن 1401</pubDate>			<dc:creator>کوثر گطانی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1624683@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;اینکه در گزارش رسانه ملی از راهپیمایی ٢٢ بهمن، تصاویر قشرهای مختلف مردم زیر یک پرچم به تصویر کشیده شود کار درست و خوبی است اما نه اینکه دچار افراط شده و بگونه ای عمل شود که گویا فقط بانوان کم حجاب در راهپیمایی حضور داشته اند و با نشان دادن و مصاحبه افراطی با بانوان ضعیف الحجاب، خواسته یا ناخواسته منتج به رشد پروژه اباحه گری حرمت حجاب در جامعه شود!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;برخی فیلم و سریال‌های نامناسب و ترویج فرهنگ بی بندو باری و خشونت و&amp;#8230; در رسانه ملی به کنار&amp;#8230;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حقیقتا از مصاحبه های خبرنگاران محترم صدا و سیما از بانوان شرکت کننده در راهپیمایی ٢٢ بهمن متعجب شدم!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;وقتی که اکثر قریب به اتفاق خانم های شرکت کننده در راهپیمایی ٢٢ بهمن، چادری بوده اند و صدا و سیما ٩۵ درصد با خانم های غیر چادری (بخوانید کم حجاب) مصاحبه انجام داده است، درحالی‌که باید به نسبت جمعیت، اگر ٩۵ درصد بانوان چادری در راهپیمایی حضور داشته اند، ٩۵ درصد مصاحبه شوندگان هم بانوان چادری باشند نه برعکس!&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&lt;b&gt;اینچنین عملکرد رسانه ملی در تهیه گزارش از این حماسه، خواسته یا ناخواسته، حضور بانوان مؤمن و انقلابی کشور در راهپیمایی بزرگ ٢٢ بهمن را تحریف و بایکوت خبری خواهد نمود!&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;
چرا باید در رسانه ملی که وظیفه فرهنگ سازی در حوزه های مختلف خصوصا عفاف و حجاب دارد، خواسته یا ناخواسته اهداف دشمن پیش برود؟&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&lt;b&gt;در خانه اگر کس است، یک حرف بس است&amp;#8230;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://dakhill.kowsarblog.ir/انتظارما-ازرسانه-ملی-این-نوع-پوشش-خبری-نیست&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اینکه در گزارش رسانه ملی از راهپیمایی ٢٢ بهمن، تصاویر قشرهای مختلف مردم زیر یک پرچم به تصویر کشیده شود کار درست و خوبی است اما نه اینکه دچار افراط شده و بگونه ای عمل شود که گویا فقط بانوان کم حجاب در راهپیمایی حضور داشته اند و با نشان دادن و مصاحبه افراطی با بانوان ضعیف الحجاب، خواسته یا ناخواسته منتج به رشد پروژه اباحه گری حرمت حجاب در جامعه شود!&nbsp;</p>

<p>برخی فیلم و سریال‌های نامناسب و ترویج فرهنگ بی بندو باری و خشونت و&#8230; در رسانه ملی به کنار&#8230;&nbsp;</p>

<p>حقیقتا از مصاحبه های خبرنگاران محترم صدا و سیما از بانوان شرکت کننده در راهپیمایی ٢٢ بهمن متعجب شدم!&nbsp;</p>

<p>وقتی که اکثر قریب به اتفاق خانم های شرکت کننده در راهپیمایی ٢٢ بهمن، چادری بوده اند و صدا و سیما ٩۵ درصد با خانم های غیر چادری (بخوانید کم حجاب) مصاحبه انجام داده است، درحالی‌که باید به نسبت جمعیت، اگر ٩۵ درصد بانوان چادری در راهپیمایی حضور داشته اند، ٩۵ درصد مصاحبه شوندگان هم بانوان چادری باشند نه برعکس!&nbsp;<br />
<b>اینچنین عملکرد رسانه ملی در تهیه گزارش از این حماسه، خواسته یا ناخواسته، حضور بانوان مؤمن و انقلابی کشور در راهپیمایی بزرگ ٢٢ بهمن را تحریف و بایکوت خبری خواهد نمود!&nbsp;</b><br />
چرا باید در رسانه ملی که وظیفه فرهنگ سازی در حوزه های مختلف خصوصا عفاف و حجاب دارد، خواسته یا ناخواسته اهداف دشمن پیش برود؟&nbsp;<br />
<b>در خانه اگر کس است، یک حرف بس است&#8230;&nbsp;</b></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://dakhill.kowsarblog.ir/انتظارما-ازرسانه-ملی-این-نوع-پوشش-خبری-نیست">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://dakhill.kowsarblog.ir/انتظارما-ازرسانه-ملی-این-نوع-پوشش-خبری-نیست#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://dakhill.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1624683</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>#داستان_کوتاه</title>
			<link>https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-239</link>
			<pubDate>10:42:00 +0330 جمعه، 21 بهمن 1401</pubDate>			<dc:creator>کوثر گطانی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1624471@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;مرد و زن نشسته اند دور ِسفره. مرد قاشقش را زودتر فرو می برد توی كاسه سوپ و زودتر می چشد طعم غذا را و زودتر می فهمد كه دستپخت همسرش بی نمك است و اما زن چشم دوخته به او تا مُهر تایید آشپزی اش را از چشم های مردش بخواند و مرد كه قاعده را خوب بلد است، لبخندی  می‌زند و می‌گوید : &amp;#8220;چقدر تشنه ام ! زن بی معطلی بلند میشود و برای رساندن لیوانی آب به آشپزخانه میرود. سوراخ های نمكدان سرِ سفره بسته است و به زحمت باز می شوند و تا رسیدن ِ آب فقط به اندازه پاشیدن ِ نمك توی كاسه سوپ زن فرصت هست برای مرد. زن با لیوانی آب و لبخندی روی صورت برمی گردد و می نشیند .&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مرد تشكر می كند، صدایش را صاف می‌كند و می‌گوید : &amp;#8220;میدونستی كتاب های آشپزی رو باید از روی دستای تو بنویسن؟ و سوپ بی نمكش را می‌خورد ؛ با رضایت و زن سوپ با نمكش را می‌خورد ؛با لبخند!&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&lt;b&gt;✅ زندگی زیباست به شرط :مهر و گذشت😊&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-239&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مرد و زن نشسته اند دور ِسفره. مرد قاشقش را زودتر فرو می برد توی كاسه سوپ و زودتر می چشد طعم غذا را و زودتر می فهمد كه دستپخت همسرش بی نمك است و اما زن چشم دوخته به او تا مُهر تایید آشپزی اش را از چشم های مردش بخواند و مرد كه قاعده را خوب بلد است، لبخندی  می‌زند و می‌گوید : &#8220;چقدر تشنه ام ! زن بی معطلی بلند میشود و برای رساندن لیوانی آب به آشپزخانه میرود. سوراخ های نمكدان سرِ سفره بسته است و به زحمت باز می شوند و تا رسیدن ِ آب فقط به اندازه پاشیدن ِ نمك توی كاسه سوپ زن فرصت هست برای مرد. زن با لیوانی آب و لبخندی روی صورت برمی گردد و می نشیند .</p>

<p>مرد تشكر می كند، صدایش را صاف می‌كند و می‌گوید : &#8220;میدونستی كتاب های آشپزی رو باید از روی دستای تو بنویسن؟ و سوپ بی نمكش را می‌خورد ؛ با رضایت و زن سوپ با نمكش را می‌خورد ؛با لبخند!&nbsp;<br />
<b>✅ زندگی زیباست به شرط :مهر و گذشت😊</b></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-239">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://dakhill.kowsarblog.ir/داستان-کوتاه-239#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://dakhill.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1624471</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
